برگ زردی در بهار
هيچ باراني جاي پاي تو را از كوچه ي قلبم نخواهد شست
کسی دیگرنمی کوبد در این خانه ی متروک ویران را کسی دیگر نمی پرسد چرا تنهای تنهایم ومن چون شمع میسوزم ودیگرهیچ چیز از من نمی ماند ومن گریان ونالانم، ومن تنهای تنهایم درون کلبه ی خاموش خویش اما، کسی حال من غمگین نمی پرسد ومن دریای پر اشکم که توفانی به دل دارم درون سینه ی پرجوش خویش اما، کسی حال من تنها نمی پرسد ومن چون تک درخت زرد پایئزم که هردم با نسیمی میشود برگی جدا ازاو وهیچ چیز ازمن نمی ماند... خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن ببین هم گریه هام از عشق .چه زندونی برام ساختن خداحافظ گل پونه .گل تنهای بی خونه لالایی ها دیگه خوابی به چشمونم نمی شونه یكی با چشمای نازش دل كوچیكمو لرزوند یكی با دست ناپاكش گلای باغچمو سوزوند تو این شب های تو در تو . خداحافظ گل شب بو هنوز آوار تنهایی داره می باره از هر سو نشد با این تن زخمی به آغوش تو برگردم نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم از این فصل سكوت و شب غم بارونو بردارم نمی دونی چه دلتنگم از این خواب زمستونی تو كه بیدار بیداری بگو از شب چی می دونی تو این رویای سر دم گم .خداحافظ گل گندم تو هم بازیچه ای بودی . تو دست سرد این مردم خداحافظ گل پونه . كه بارونی نمی تونه طلسم بغضو برداره .از این پاییز دیوونه خداحافظ... چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید: چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است؟ چرا لبخندهایت آنقدر تلخ و بیرنگ است؟ اما افسوس که هیچ کس نبود ... همیشه من بودم و من و تنهایی پر از خاطره ... آری با تو هستم! با تویی که از کنارم گذشتی و حتی یک بار هم نپرسیدی چرا چشمهایم همیشه بارانی است... هر کسی اومد سنگی به دلم زد و رفت... با محبتش آشنام کرد و رفت... با تمام عشقش عاشقم کرد و رفت... با تمام احساسش رفیقم کرد و رفت... یک روزی هم با کوله بار غمش تنهام٬ گذاشت و رفت... حالا من موندم و با خاطرات رفتنش... شبی که رفتی در خیابان نشستم گریه کردم... از غم دردی که دیدم بی تو هستم گریه کردم... خواستم از آرزوهای دلم حرفی بگویم... چون نبودی باز با یادت نشستم گریه کردم... از غرورم کوه ها را زیر پایم می نهادی... مم برایت این غرورم را شکستم گریه کردم... گرچه لبخندی زدم گفتی «خداحافظ» ولی من... تا تو رفتی عقده ی دل را گسستم گریه کردم... خواستم چون لحظه ای از دیدنت غافل نگردم... چشم را پشت سرت دیگر نبستم گریه کردم... به انتظارت خواهم ماند تا ابد برای همیشه زیرا میدانم به سوی من باز خواهی گشت پس با همه ی توانم سختی این جدایی را تحمل خواهم کرد، به انتظارت خواهم ماند زیرا قلب من با هر تپش خود آهنگ خاطرات گذشته را می نوازد، قلبی که در آن خاطره و خوشی های با تو تا ابد مدفون است حتی اگر بدانم جسمت به سوی من باز نمی گردد باز هم به انتظارت می نشینم ، شاید روزی صدای پایی را بشنوم که از آن تو باشد، به انتظارت خواهم ماند....مسافر شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادم. خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم. خداحافظ ، و این یعنی در اندوه تو می میرم. در این تنهایی مطلق ، که می بندد به زنجیرم. و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد. و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد. چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم بغض کن اما نبار، خشک شو اما نریز، دیر کن اما بیا...... بادلی رفته زدست زیرلب می خوانم کاش می شد به تو گفت:که تنها سخن شعر منی تونرو دور نشواز سر من توبمان تا که نمیرد دل من...! عسل بانو زیر خاکستر ذهنم باقیست آتشی سرکش و سوزنده هنوز یادگاری است ز عشقی سوزان که بود گرم و فروزنده هنوز از یاد نبر که از یاد نبردمت! در اتاق من باران بارید! آه............ بنام آنکه اگر حکم کند ماهمه محکومیم... عابر روزگار من ببین که خیلی خسته ام رنگ خزون گرفته ام، بار سفر رو بسته ام دیگه بهار زندگیم رنگ خزون گرفته ببین که بی وفائیات زندگیمو ازم گرفته کاشکی برای دل من یه قصه گو میموندی هروقت دلت خواست خودت برام میخوندی ازم نخواه بهت بگم چی رودارم می بینم به دست حق می سپارمت عزیزآخرینم دیدار ما به آخرت چه تلخه رسم سرنوشت نفرین به روز و روزگار چه قصه ای برام نوشت ...! تاکدام ستاره دنبال توباشم تاکجا بی خبرازحال توباشم مگه میشه ازتودل برید ودل کند بگومیخوام تاابدمال توباشم ازکسی نیست که نشونیت رونگیرم به توروزی میرسم که بمیرم هنوزم جای دستات خالی مونده توی دستای حقیرم من خوش خیال ساده حالا با پای پیاده دنبالت دارم میگردم همسفر با شب و جاده پرم از حسرت و خواهش واسه یک لحظه نوازش کوله بار غم رو دوشم رهسپار شب سازش تو قامت سیاه شب وقتی ستاره میمیره انگار یکی بهم میگه ،واسه رسیدن به تو دیره.... منتظرم برگردی،،، عسل بانو زندگی : معادله ی ریاضیات است... اگر خوبها را جمع کنیم، بدیها را کم کنیم، شادیها را ضرب کنیم، دردها را تقسیم کنیم، عشق را به توان برسانیم و نفرت را منفی کنیم و به زیر رادیکال ببریم آنگاه می توانیم معادله ی چگونه زیستن را حل کنیم. ازگذشته هاچه باقی ماند؟هیچ! ازآن همه بی قراری شادکودکانه چه باقی ماند؟هیچ! دلم میخواهد به گذشته برگردم به گذشته های دور روزگارانی که گذشت زمان راحس نمی کردم روزگارانی که بی بهانه می خندیدم وشادبودم وهیچ غم واندوهی دردلم جایی نداشت...! روزگار اول عاشقی!! کاش بودی تا دلم تنها نبود تا اسیر غصه فردا نبود ... کاش بودی تا نگاه خسته ی من بی خبر از موج و دریاها نبود... کاش بودی تا دو دست عاشقم غافل از لمس گل مینا نبود... کاش بودی تا زمستان دلم این چنین پر سوز پرسرما نبود... کاش بودی تا فقط باور کنی بعدتو این زندگی زیبا نبود.. اگر دورم ز دیدارت دلیل بی وفایی نیست، وفا آنست که نامت را همیشه روی لب دارم در کنج دلم عشق کسی خانه ندارد کس جای در این خانه ی ویرانه ندارد احساس غریبی مکن اینجا که رسیدی این کلبه ی ناچیز تعلق به تو دارد نقاشی های ..{ج..ک}....RAJA...تقدیم به اهالی احساس بر نارفیقان شرم باد برای دیدن نقاشی ها اینجا را کلیک کنید تو که رفتی پریشون شد خیالم همه گفتن که من دیوونه حالم نمی دونن که این دیوانه در فکر شفا نیست که هر چی باشه اما بی وفا نیست

![]()
خداحافظ گل مریم .گل مظلوم پر دردم




از یاد نبر که تمام این سالها،
با هر زنگ ِ نا به هنگام تلفن از جا پریدم،
گوشی را برداشتم
و به جای صدای تو،
صدای همسایه ای،
دوستی،
دشمنی را شنیدم!
از یاد نبر که همیشه،
بعد از شنیدن آهنگ ِ «عسل بانو» 
از یاد نبر که - با تمام این احوال-
همیشه اشتیاق تکرار ترانه ها با من بود
همیشه این من بودم
که برای پرسشی ساده پا پیش می گذاشتم!
همیشه حنجره ی من
هواخواه ِ خواندن آواز آرزوها بود!
همیشه این چشم بی قرار...
کاش می شد هیچ کس تنها نبود
کاش می شد دیدنت رویا نبود
من دعا کردم برای بازگشت
دست های تو ولی بالا نبود
گفته بودی که فردا میرسی
کاش روز دیدنت فردا نبود




| Design By : Night Skin |




























